تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سر مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا
به خلوت شب بی سحرم دمی به عالم بیخبرم
خنده به لب خون بر دل چو پیمانه بیا چو پیمانه بیا
مست از غم عشقم تنها بنشستم افتاده ز مستی پیمانه ز دستم
زبان به سخن بگشاده دلم در آتش می افتاده دلم
ز جان به غمت تن داده دلم
تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سر مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا تو دیوانه بیا
بازا تا که مگر یک نفس به دادم برسی
بر افسرده دلان جان دهد دم همنفسی
گاهی تو پنهانی چون مستی در صحبا
گاهی هم پیدایی همچون می در مینا
ای آرام دلم من در دام دلم حیرانم به کار دل بازا غمگسار دل
نظرات شما عزیزان:
sogand 
ساعت13:25---13 ارديبهشت 1391
شرط دل دادن ؟ دل گرفتنه ، وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل .
سلام.آپم.بدو بیا.نظرهم بده.منتظرم
♪ღ*♥هزار بغض نشکسته♪ღ*♥ 
ساعت11:56---10 ارديبهشت 1391
سلام.مرسی ازحظورگرمت تو وبم.خوشحالم کردی.وبت خیلی خوبه.بعدازظهر به طورکامل وبتو میگردم.با افتخارلینکت کردم
|